در سوگ دو جوان ناکام سلمان و ناصر حاجیانی و تسلیت به حسین وشیخ عباس حاجیانی متخلص به ناصر که به تر تیب پدر بزرگ و دایی پدر آ ن د وهستند، لازم به ذکر است که ناصر نام شهید ناصر حاجیانی بود که برادرش عبدالله با نامگذاری فرزندش به این نام، یاد برادر شهیدش را زنده کرد که این هم به اتفاق فرزند دیگرش سلمان در سانحه موتور سیکلت و در سیزده بدر امسال 1385به سرای دیگر شتافتند.
گفتم سحر به گریه : رضا بر رضای تو
سر زد ز خاطرم غم بی انتهای تو
گفتم چه گویمت به تسلی ؟ چه گویمت ؟
پر تا پر از غم است همه جا ی جای تو
صد زخم نا شکفتهء دیگر دهن گشود
دیگر نمی توان شمرد همه زخمهای تو
هر زخم دیده دیدهء عالم به چشم خویش
گویی نوشته کاتب هستی به پای تو
جسمی نمانده در پس این وهم قامتت
انگاره ای است صورت سیرت نمای تو
تنها نه یک مصیبت ناصر که دیده ای
یا ناصر است و ناصر و سلمان عزای تو
دیگر نبود گرگ ، اجل گر که می شنید
یعقوب وار گریهء آن شب عشای تو
بر مرد خرده نیست که در ماتم عزیز
گر بشنوند در دل شب های های تو
بی عون و ناصر است حسین .اینکه کفته اند
هر ارض کربلا ست ، شده ماجرای تو
لب می گزم ز درد و به دندان گرفته ام
لخت جگر ز دست غم جان گزای تو
درد دلم ربوده ز کف اختیار دل
ای جان فدای آن دل درد آشنای تو
ور نه به تسلیت نه سزاوار" ناصر" است
"نغزی " رثای نا سره ء نا رسای تو
مهندس عبدی (نغزی)




